|
بسم الله الرحمن الرحیم
هیچ وقت به روش حرف زدن ادم ها فک نکرده بودم
هرچی می خواستم میشنیدم
اونم دقیقا همونایی رو میگفت که می دونستم می خواد بگه
بش فکر که میکنم می بینم اصن واسه چی لازمه که بگه؟
گفتن چیزایی که من قبل از گفتنش درکشون میکنم
جالبه
خیلی جاها اون نمی خواد بگه (یا ناز میکنه)
اما من با اینکه میدونم گیر میدم که تورو.. بگو !
چه اصراریه که می خوام حرفو از زبون خودش بشنوم
من چرا تازگیا انقدر خنگ میشم ؟
کم هم میارم اما هیچکی حق نداره بگه تخسم حتی اگر باشم ! چرا کسی جرات نمی کنه بگه ؟!
چرا هیچ چی نمی فهمم بعضی بیشتر مواقع گنگم !
چرا نمی تونم بنویسم !
داره عادتم میشه ها یعنی شده ...
کم آوردم ،
دارم میرم امام رضا
کاشکی تحویلم بگیره ...
دلم پره ها
حس میکنم رضا داده برم بتوپم بیام
اما از چی و ازکی ؟
هی به خودم میگم صبور باش
درس میشه
هیچی نیستم اما مث چی وانمود کیکنم که هستم
بابا آخه وانمودم نمی کنم
رسم بدیه
کاش بشه اونکه ای بشه وبهتره
میشه ها ولی من که نمی فهمم چی به چیه
هنگم
هرچی تو آرچیو مموریم میگردم و سرچ میکنم
می رسم به کن نات دیسپلی دیس پیج
داش باورم میشد
باورم شد!
تموم شد.
|