تبليغاتX
هوهوووو
  هوهوووو

وبلاگ شخصی هوهو

 

هوارو!

پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

دیگه نمیاد سراغم

میگه سرتقی!

میگه چشمات  براچی قرمزه ؟

لبات چرا آویزونه؟!...

 میگم  به جون غزل  دست خودم نیس

نمي دونم چمه؟

 دلواپسم،

 پريشونم

 غزل!

 به جون خودم مدّتيه داغونم

غزل هوامو نداری؟

دیگه سراغمو نمیگیری

..

. نمیای؟!

 

 

 این روز ها غزل  هم سراغ مرو نمیگیرد شما چطور؟

 

 

هوهوووو

دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389

 

بسم الله الرحمن الرحیم

هیچ وقت به روش حرف زدن ادم ها فک نکرده بودم

هرچی می خواستم میشنیدم

اونم دقیقا همونایی رو میگفت که  می دونستم می خواد بگه

بش فکر که میکنم  می بینم اصن واسه چی لازمه که بگه؟

گفتن چیزایی که من  قبل از گفتنش درکشون میکنم 

جالبه

خیلی جاها  اون  نمی خواد بگه (یا ناز میکنه)

اما  من  با اینکه میدونم گیر میدم که  تورو.. بگو  !

چه اصراریه که  می خوام  حرفو از زبون خودش بشنوم

من چرا  تازگیا انقدر خنگ میشم ؟

کم هم میارم اما  هیچکی حق نداره بگه تخسم  حتی اگر باشم  ! چرا کسی جرات نمی کنه بگه ؟!

چرا  هیچ چی نمی فهمم  بعضی بیشتر مواقع  گنگم !

چرا  نمی تونم بنویسم  !

داره  عادتم میشه ها یعنی شده ...

کم  آوردم ،

دارم میرم امام رضا

کاشکی تحویلم بگیره ...

دلم پره ها 

حس میکنم  رضا داده برم  بتوپم بیام

اما از چی و ازکی ؟

هی به خودم میگم صبور باش

درس میشه

هیچی نیستم  اما  مث چی وانمود کیکنم که هستم

بابا آخه وانمودم نمی کنم

رسم بدیه

کاش بشه اونکه ای بشه وبهتره

میشه ها ولی من که نمی فهمم چی به چیه

هنگم

هرچی تو آرچیو  مموریم میگردم و  سرچ میکنم

می رسم به کن نات دیسپلی دیس پیج

داش باورم میشد

باورم شد!

تموم شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

...

چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389

 

گوش کن .

 

*مخاطب خاص وجود ندارد!

 

 

نیاز

دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

ميگم :

مواظب ذهنم باش

بهت اخطار میدم

محجوب به حیا

نزديكتريني

ولي

دور

بامني

ولي

تنها

لبخند ميزني ...

 

 

کافیست برای زندگی حتی کم

چهارشنبه یازدهم فروردین 1389

 

دارایم  از تو  ..!

فقط این است هو .

از وقتی برگشتم  ٬

چقد اشک ریختم

ولی قشنگ بود !

جایی که رفته بودم 

 عجب جایی بود

موقه برگشت  امون نمیداد گریه

بد زار می زدم

دلم نمی خواست 

اون روز تموم شه

کلافش کردم از بس قصه هام نصفه تموم شدن

اخم میکنه که پاشه بره

میگم

دارم  میگم  صبر کن 

حرف نمی زنه

سرمومی ندازم پایین

 عجب جایی بود

کاش سالی دوبار  می رفتم

کاش هر سال می رفتم

بلند شد بره

بلند  گفتم

کافیست برای زندگی حتی کم ...

بر می گرده نگاهش

فهمیدنش رو میگم

...

کی می دونه زندگی یعنی چی؟ 

 

 

 

عید شما مبارک باید باشد!

چهارشنبه چهارم فروردین 1389

 

سلام 

 سال نو شرو شده و من تصمیماتی دارم

عید نومبارک!

داره یه اتفاقاتی توی دل قلبم می افته  یکی پیدا شه لطفا روم شه بهش بگم تا نترکیدم خوب!

 

 

ابراز وجود

سه شنبه سیزدهم بهمن 1388

 

دوستان گرامیان خصوصیان من هستم  زنده ام هنوز نگران نباشید !

همین نزدیکی ها همین دورو برام

همه چی آرومه...:دی !

 

خسته نباشید خوب باشید یا خدا

 

 

 

...شاید امسال

جمعه بیست و هفتم آذر 1388

 

 محرم .

یا حسین(ع)

        یا حسین(ع)

                یا زینب(س)

التماس دعا

دوستا خصوصی دارید

 

 

 

وحشتناک بود

چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388

 

عجب وحشتی هیچ وقت مانند امروز نترسیده بودم!

 

 

...خجالت می کشم آقا

شنبه بیست و یکم آذر 1388

 

امروز داداشم  سر ناهار رسید و  معلوم بود عجله داره طوری که هول کرده باشه گفت یکم  ترشی بدید من ببرم خونمون  مامان  بیچاره بلند شد   یه دبه که کنار گذاشته بودو  گذاشت که آقا ببرن منزل با عیال نوش جان کنند که داداش خان ما چون عجله داشتن زیاد بودن ترشی رو بهونه کردن و  جیم زدن   ...

مامان دیکه نتونس ناهار بخوره  انقدر با خودش  خیال کرد تا آخر من برای اینکه  حاج خانوم بیشتر ازین  ناراحت نشن  پیشنهاد دادم که الان من خودم  براشون می برم  یکم هم تو دلم از کار داداشم و حرکتش ناراحت بودم اماخودمو توجیح کردم که عجله داشته و ... بیخیال شدم

ناهارو تندی خوردم و  یکم از ترشی و برداشتم و  روانه خانه داداش جان  شدم  وقتی رفتم تو اثری از داداشی نبود  زن داداشمم  از دست  داداش جان به خاطر عجلش  شاکی بود و هی به من میگف نمی خواستم به زحمت بیافتی آجی...  این همه راه بیای ... ناهار خوردی؟ و... منم تی وی نگاه میکردم که یدفعه دیدم  طلاب قم برای اعتراض به احانت به امام خمینی  تجمع کردن مث بهت زده ها گفتم این چی میگه؟!؟!؟!؟ زن داداشم هم نشست برام تعریف کرد و هردوتایی کلی ناراحت شدیم

انقدر بهم بر خورده بودکه اشکم در اومد

می خوام بدونم  این ناجورا تو ایران چه  غلطی می کنند؟

اگه ناراضین ازینجا برن ...!

اون موقع که باباهای ما جونشون و گذاشتن  واسه انقلاب  امثال اینا کدوم گوری بودن ... اینه انقلاب سبزکای مزخرف ترسو که از باتومم می ترسن؟  تو دانشگاه تا اسم حراست میاد  مث برق فرار میکنندچه طور جرات کردن عکس امام  مارو پاره کنند و آتیش بزنند! اینا که میگفتن موسویشون دوست امامه ...!.

مرگ بر منافق

 

 
 

 

آرشيو مطالب

هفته چهارم اردیبهشت 1389
هفته سوم اردیبهشت 1389
هفته اوّل اردیبهشت 1389
هفته چهارم فروردین 1389
هفته دوم فروردین 1389
هفته اوّل فروردین 1389
هفته دوم بهمن 1388
هفته چهارم آذر 1388
هفته سوم آذر 1388
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
 

Designed By ParsTheme